|

|
14 - تحدى و اعجاز قرآن .
كـفـار مـكه
و قتى كه با دعوت پيامبر (ص ) و كلام الهى روبه رو شدند , يا از استماع آن
خوددارى مى كردند و ديگران را هم بازمى داشتند ( فصلت , 26 ) يا مى گفتند اين
جز سخن انسان نيست . ( مدثر , 25 ) يا مى گفتند اگر مى خواستيم همانند اين مى
گفتيم . اين جز افسانه هاى پيشينيان [ اساطيرالاولين ] نيست . ( انفال , 31 )
در اينجاست كه خداوند تحدى مى فرمايد. يـعـنـى از منكران و معاندان مى خواهد كه
اگر قرآن را غير و حيانى و غير الهى مى دانند نظيرى بـراى آن بـياورند ( طور ,
33 ـ 34 ) همچنين : يا مى گويند اين [ قرآن ] را برساخته است بگو اگـر راست مى
گوييد ده سوره برساخته همانند آن بياوريد , و هركسى را كه مى توانيد , در برابر
خـداونـد , بـه يارى بخوانيد , آنگاه اگر از عهده پاسخ شما بر نيامدند , بدانيد
كه آن به علم الهى نازل شده است .... ( هود , آيات 13 و 14 ) و سرانجام مى
فرمايد : و اگر از آنچه بر بنده خويش فرو فرستاده ايم , شك داريد , اگر راست مى
گوييد سوره اى همانند آن بياوريد , و از ياورانتان در برابر خداوند يارى
بخواهيد. ولـى اگـر چـنين نكرديد - كه هرگز نخواهيد كرد - از آتشى كه هيزم آن
انسان و سنگ است , و براى كافران آماده شده است , بترسيد. ( بقره , 23 ـ 24 ).
( نيز ـ اسراء , 88 ) و اين تحدى عام است . يـعـنـى خـطـاب بـه همه انسانها اعم
از همعصران پيامبر (ص ) و اعم از عربها و همه ادوار و همه سرزمينهاست . در عصر
نزديك به عصر رسالت و قرون بعدى , عده اى از جمله مسيلمه كذاب , در مقام معارضه
با قـرآن برآمده اند و فقط كلماتى سست پيوند , بدون معناى بلند يا حتى معناى
عادى , كه نه نظير قرآن است , و نه نظير كلام متعارف , چيزهايى سر هم بندى كرده
اند. و بدينسان معجزه بودن قرآن تحقق يافته است . زيـرا مـعـجـزه عبارت است از
امرى خارق العاده كه مقرون به تحدى و مصون از معارضه باشد و خداوند آن را به
دست پيامبرانش ظاهر سازد كه دليل بر صدق رسالت آنان باشد. و مـشـركـان عرب ,
براى ابراز مخالفت با پيامبر (ص ) دهها جنگ به راه انداختند و سالها خود و
جـامعه را گرفتار بحران كردند كه امرى بسيار شاق بود , ولى نتوانستند به راه
ساده تر كه آوردن نظير قرآن و لذا ابطال دعوى حقانيت آن بود , نرفتند. (
التمهيد , محمد هادى معرفت , 4/16 ). در مـعناى اعجاز قرآن چند وجه گفته اند :
1 ) فصاحت شگرف و بلاغت بيمانند كه نظير و بديلى ندارد [ نظريه اعجاز زبانى ].
2 ) موسيقى و آهنگ آن . 3 ) بيمانندى معارف و تعاليم قرآن . 4 ) تشريعات آن كه
موافق فطرت و عقل سليم است و سعادت دو جهانى دربردارد. 5 ) براهين آن قاطع و
داراى فصل الخطاب است . 6 ) مشتمل بر اخبار غيبى است , چه غيب مربوط به گذشته ,
چه آينده . 7 ) مشتمل بر اشارات علمى بر اسرار آفرينش است . 8 ) اسـتـقـامت
بيان دارد و خالى از تناقض و اختلاف است , با آنكه در هنگامه حوادث بسيار و در
طول بيست و سه سال نازل شده است . 9 ) قـول بـه اينكه خداوند دلها و همتهاى
مخالفان را از آوردن نظير قرآن , منصرف داشته است [ نظريه صرفه ]. مـعجزات
پيامبران پيشين بيشتر حسى بوده است , ولى قرآن كه معجزه الهى و معجزه جاودانه و
مستمر اسلام و پيامبر اسلام (ص ) محسوب مى گردد , معجزه اى عقلى - علمى (
فرهنگى ) است . به گفته اى مشهور معجزه هر پيامبرى مناسب با پيشرفتهاى زمانه اش
بوده است , و چون در عصر پـيـامبر ما (ص ) , شعر و ادب در ميان قوم عرب , هنرى
والا محسوب مى گرديده , خداوند براى پيامبر اسلام (ص ) , معجزه زبانى - ادبى
انتخاب فرموده است . از ميان وجوه مختلف اعجاز قرآن كه برشمرديم , دو وجه
برجسته تر است . الـف ) اعجاز زبانى - ادبى , كه اكثريت قاطع علماى اماميه
برآنند و نيز بسيارى از قرآن پژوهان و ادب شـنـاسـان اهل سنت از جمله جاحظ و
قاضى عبدالجبار , و زمخشرى و عبدالقاهر جرجانى و سكاكى و قرآن پژوه و هنرمد
بزرگى چون خواجه شمس الدين محمد حافظ. ب ) نظريه صرفه . طبق اين نظريه اعجاز
قرآن كريم در خود قرآن و از جمله در فصاحت بى نظير و هنر ادبى - زبانى آن نيست
, بلكه در اين است كه خداوند صرف همم فرموده است . يـعـنى انديشه كسانى را كه
قصد برابرى و نظيره آورى با قرآن كريم داشته اند , منصرف گردانده است . از
علماى اماميه , سيد مرتضى علم الهدى و شيخ مفيد طرفدار اين نظريه اند. امـا
ايـن نظريه , نظريه اى ضعيف و خدشه پذير است , زيرا ارزش ذاتى و ادبى - زبانى و
محتوايى و سبكى قرآن را براى معجزه بودن آن كافى نمى داند. شـايد علت گرايش اين
بزرگان و نيز نظام معتزلى ( كه واضع اين نظريه شمرده مى شود ) و ابن حـزم ظاهرى
و برخى ديگر از اشاعره كه از نظريه صرفه دفاع مى كنند , اين باشد كه نظريه
اعجاز زبـانـى - ادبـى را نارسا مى دانند و برآنند كه فى المثل آثار ادبى شامخ
هر قوم و ملتى معجزه آسا و معارضه ناپذير و بى همانند است . ( بـراى تـفـصـيـل
دربـاره ساير وجوه اعجاز ـ مقاله اعجاز القرآن نوشته دكتر اصغر دادبه , در
دايرة المعارف تشيع , 2/562 ـ 265. همچنين فصل اعجاز القرآن در البيان تاليف
آيت اللّه خويى . هـمـچـنـيـن مجلد چهارم از كتاب التمهيد , تاليف استاد محمد
هادى معرفت كه سراسر درباره تحدى و اعجاز قرآن است ).
15 - تفسير و تاويل .
تفسير در لغت
يعنى شرح و بيان و توضيح و تبيين , و در قرآن يك بار هم به اين معنى به كار
رفته اسـت ( فـرقـان , 32 ) و در اصطلاح علوم قرآنى , چندين تعريف براى آن به
دست داده اند : 1 ) عـلم فهم قرآن ( قانون تفسير , سيد على كمالى , 27 ) (
تفهيم مراد اللّه تعالى از قرآن است در حد مستطاع بشر , مستند به قواعد لسان
عرب , و اسلوب آن , و كتاب اللّه و اثر مرفوع پيغمبر اكرم (ص ) و اوصياء او ,
غير معارض با عقل و كتاب و سنت و اجماع . ( پيشين , 46 ـ 47 ). 3 ) عـلـمـى
اسـت كه درباره قرآن كريم از حيث دلالتش بر مراد اللّه تعالى به قدر طاقت بشرى
بحث مى كند. ( مـنـاهل العرفان , زرقانى , 1/471 ) 4 ) علمى است كه در آن از
احوال قرآن از جهت نزول و سند و اداء و الفاظ و معانى متعلق به الفاظ و متعلق
به احكام بحث مى كند. ( پيشين , 1/471 ). سيوطى مى نويسد كه براى مفسر لازم است
كه در پانزده علم يا فن مهارت داشته باشد. 1 ) لـغـت 2 ) نحو 3 ) صرف 4 )
اشتقاق 5 , 6 , 7 ) معانى و بيان و بديع 8 ) علم قرائت [ و اختلاف قراآت ] 9 )
اصول دين [ و توسعا علم كلام ] 10 ) اصول فقه 11 ) شناخت اسباب نزول 12 ) شناخت
ناسخ و منسوخ 13 ) فقه 14 ) احاديثى كه مجمل و مبهم را بيان [ و روشن ] مى كند.
15 ) علم موهبت ; و آن علمى است كه خداى تعالى به كسى كه به آنچه دانست عمل كند
, به ارث مـى سپارد و اشاره به همين است حديث هر كس به آنجه مى داند عمل كند ,
خداوند علم آنچه نمى داند را به او خواهد سپرد. ( تـرجـمـه اتـقان , 2/570 ـ
572 ) و به دنبالش مى افزايد كه هر كس بدون شناختن اين علوم و فنون اقدام به
تفسير قرآن كند , تفسير به راى كرده است ; كه از آن نهى شده است . مصادر تفسير
: عبارت است از الف ) خود قرآن ( چنانكه گفته اند القرآن يفسر بعضه بعضا ) كه
چه بسيار آيه هايى كه دربردارنده تفصيل براى اجمال آيه ديگر , يا تخصيص براى
اطلاق آن است . ب ) سنت رسول اللّه (ص ) و در عرف شيعه سنت معصومين عليهم
السلام . اهل سنت قول صحابى و قول تابعى را نيز جزو مصادر تفسير مى شمارند.
شيعه در پذيرفتن احاديث تفسيرى از صحابه و تابعين تسامح بيشترى دارد تا ساير
احاديث آنان . و احاديث تفسيرى صحابه اى چون ابن عباس و ابن مسعود و تابعانى
چون مجاهد و سعيد بن جبير را به حسن قبول تلقى مى كند. تاويل , لغتا از اول به
معناى رجوع است ( قاموس ). اين كلمه در قرآن مجيد به كار رفته است ( آل عمران ,
7 ; نساء , 59 و چند آيه ديگر ). در قرون اوليه بين تفسير و تاويل فرقى نبوده
است . چـنانكه حتى طبرى همواره در تفسير خود از كلمه تاويل استفاده مى كند و
مرادش همان تفسير است . غزالى در مستصفى مى نويسد : تاويل گاه در تاويل كلام و
معنى به كار مى رود. چنانكه در مورد آيات متشابه , و گاه در تاويل رؤيا و احلام
, چنانكه در قصه يوسف هست , و گاه در تـاويل اعمال ,چنانكه در قصه موسى با رجل
صالح ( خضر ) هست , و اصطلاحا عبارت است از اخـراج دلالـت لـفظ از دلالت حقيقى
به دلالت مجازى بى آنكه از عادت و عملكرد زبان عربى در تـجـوز عدول شود و بايد
بر وفق قواعد علاقه هاى مجازى باشد مانند تسميه شى ء به شبه آن يا به سبب آن يا
به لاحق آن يا مقارن آن , يا نظاير آن . بـعـضـى تاويل را عبارت از توجيه
متشابهات دانسته اند و كشف معناى ثانوى كلام كه آن را بطن گويند , در برابر
معناى آشكار كه آن را ظهر گويند. ( الـتـمـهـيـد , 3/28 ) استاد معرفت در تعريف
ديگر از تاويل مى گويد عبارت است از معنى و مفهوم نهفته و پنهان از ظاهر كلام
است كه نياز به دلالت صريحى از خارج آن لفظ دارد. ( التمهيد , 3/30 ـ 31 ).
راغـب در مـفـردات مـى گـويد : اكثر استعمال تفسير در الفاظ است و موارد
استعمال تاويل در معانى . تفسير در مفردات الفاظ است و تاويل در جمله ها. بعضى
گفته اند تفسير با وضع عبارت كار دارد و تاويل با معانى مستفاد از اشارات (
قانون تفسير , 31 ). محمد حسين ذهبى پس از بيان انواع تعريفها و فرقها بين
تفسير و تاويل مى نويسد : تفسير راجع به روايت است , و تاويل راجع به درايت . (
التفسير و المفسرون , 1/22 ). در لـزوم تـاويل , هم قرآن ناطق است و هم ائمه (ع
) و صحابه و هم قرآن پژوهان اعصار بعد , ولى تاويل قرآن , كار هركسى نيست .
زيرا تفسير چنانكه اشاره شد به دانستن پانزده علم و فن و اخذ از چهار مصدر
احتياج دارد , و تاويل از آن فراتر و دشوارتر است . و طـبـق قـرائت شـيـعه
اماميه و بعضى از بزرگان اهل سنت از آيه هفتم سوره آل عمران چنين مستفاد مى شود
كه راسخان در علم داناى تاويل قرآنند. و احاديثى هست كه ائمه فرموده اند : ما
راسخان در علميم و تاويل قرآن را مى دانيم . نـخستين مفسر قرآن در تاريخ اسلام
, شخص پيامبر اكرم (ص ) شمرده مى شوند كه در پاسخ به سؤال صحابه , بسيارى از
مفردات و تعبيرات قرآنى را تفسير فرموده اند. در كتب احاديث فريقين و نيز در
اتقان سيوطى ( آخرين فصل ) نمونه هاى بسيارى از تفسير نبوى منقول است . پس از
حضرت رسول (ص ) , بزرگترين قرآن شناس , حضرت اميرالمؤمنين (ع ) است . مبالغه
نيست اگر گفته شود كه تاريخ تفسير قرآن به قدمت خود تاريخ قرآن است . و تـفـسير
بعضى از صحابه مانند ابن عباس و بعضى از تابعان , مانند مجاهد , علاوه بر آنكه
در دل تفسير طبرى به نحو پراكنده , محفوظ است , جداگانه هم به طبع رسيده است .
تفسير به دو نوع عمده تقسيم مى گردد. الف ) تفسير نقلى [ بالماثور , روايى ] كه
عمدتا متشكل از احاديث تفسيرى است . ب ) تـفـاسـيـر عـقـلـى [ يـا درايى ] كه
متكى به احاديث نيست بلكه به بحث عقلى و علمى آزاد مى پردازد. تفاسير را طبع
موضوعشان نيز شناسايى و طبقه بندى مى كنند. تـفـاسـيـر نحوى مانند تفسير فراء و
ابوحيان غرناطى , تفاسير كلامى كه اشهر آنها , تفسير كشاف زمـخـشـرى و مفاتيح
الغيب امام فخر رازى است ; تفاسير عرفانى , مانند تفسير سهل شوشترى و سـلـمـى و
قشيرى و ميبدى و ابن عربى ; تفاسير فقهى مانند احكام القرآن ابن عربى و جصاص و
كنزالعرفان سيورى و زبدة البيان اردبيلى , نخستين تفسير مهم اهل سنت جامع
البيان طبرى ( م 310 ق ) است . در شـيعه , تفسير على بن ابراهيم قمى ( از اعلام
قرن سوم و چهارم هجرى ) و تفسير عياشى ( از اعـلام اواخـر قرن سوم هجرى ) يا
تفسير فرات كوفى ( معاصر كلينى ) كه هر سه روايى است , چه بسا قديمترين تفسيرها
به شمار آيند. ولـى مهمترين تفسير در ميان تفاسير اوليه شيعه , تبيان شيخ طوسى
( م 460 ق ) كه آميزه اى از شيوه عقلى و نقلى است . در ميان اهل سنت چند تفسير
هست كه اهميت علمى بسيارى دارد و خوشبختانه از آنجا كه قرآن كريم و قرآن پژوهى
و علوم قرآنى مابه الاتفاق فريقين وحدت بخش مذاهب اسلامى است , شيعيان نيز از
ديرباز به تفاسير اهل سنت توجه و استناد كرده اند. اهل سنت نيز ( مخصوصا در
عصرهاى جديدتر ) به تفاسير شيعه نظر داشته اند. مهمترين تفاسير اهل سنت پس از
تفسير روايى عظيم طبرى عبارتند از تفسير ميبدى ( م 520 ق ) ( كشف الاسرار و عدة
الابرار ) كه از امهات متون عرفانى به زبان فارسى به شمار مى آيد ; تفسير كشاف
زمخشرى ( م 538 ق ) كه مهمترين ميراث فكرى و مكتبى بازمانده از معتزله است .
گـفـتـنى است كه تنزيه القرآن عن المطاعن , و متشابه القرآن آثار قاضى
عبدالجبار همدانى ( م 415 ق ) نـيز جزو ميراث قرآن پژوهى معتزله است و هر دو به
چاپ رسيده است ; تفسير كبير امام فـخـر رازى ( م 606 ق ) مـوسوم به مفاتيح
الغيب كه على الاطلاق مهمترين تفسير كلامى جهان اسـلام بـر وفـق مشرب اشاعره
يعنى مكتب رسمى اهل سنت است ; تفسير قرطبى ( م 671 ق ) ; تفسير نسبتا كوتاه
بيضاوى ( م 685 ق ) موسوم به انوارالتنزيل و اسرار التاويل كه قرآن پژوهان اهل
سـنـت و شـيـعـه دهـها حاشيه بر آن نوشته اند , تفسير روح البيان اسماعيل حقى (
1137 ق ) كه تفسيرى است عرفانى به عربى و آكنده از شعر فارسى ; تفسير روح
المعانى اثر آلوسى ( م 127 ق ) و در عـصـر جـديـد تـفـسـير قاسمى ( م 1332 ق )
موسوم به محاسن التاويل ; تفسير المنار ( اثر مشترك شيخ محمد عبده و رشيد رضا )
; تفسير فى ظلال القرآن سيد قطب و دهها تفسير ديگر. ( براى اطلاع از تفاسير
قديم و جديد ـ قرآن پژوهى , صفحات 166 ـ 285 ). تفاسير عمده شيعه پس از
تفسيرهايى كه ياد شد عبارتند از مجمع البيان شيخ طبرسى ( م 548 ق ) كـه خـوش
تـدويـن تـريـن و چه بسا مهمترين تفسير شيعه در طى اعصار و قرون است , تفسير
ابـوالـفـتوح رازى [ روض الجنان و روح الجنان ] ( م 556 ؟
ق ) كه قديمترين تفسير فارسى شيعه اماميه است ; تفسير منهج الصادقين ملا فتح
اللّه كاشانى ( م 988 ق ) ; تفسير صافى اثر ملامحسن فيض ( م 1091 ق ) ; و دو
تفسير روايى ( ماثور ) معروف : يكى تفسير برهان اثر سيد هاشم بحرانى ( م 1107 ؟
ق ) , و ديگرى نور الثقلين اثر حويزى ( 1112 ق ) و تفسيرهاى چندگانه شبر ( م
1242 ق ). مـهـمـتـريـن تـفـسـير عرفانى شيعه در قرن چهاردهم تفسير بيان
السعادة , اثر سلطان عليشاه گنابادى ( م 1327 ق ) است , و مهمترين و جامع ترين
تفسير جديد شيعه كه مجموعه متوازنى از تـفـسـيـر عقلى و نقلى است تفسير الميزان
اثر علامه محمد حسين طباطبائى ( م 1360 ش ) در بيست جلد به عربى كه به فارسى هم
ترجمه شده است .
16 - تجويد و ترتيل .
بـه
تـعـريـفى ساده , تجويد علم و قواعد درست خواندن , و ترتيل , هنر درست خوانى
قرآن مجيد است . تجويد از علوم شرعى و علوم قرآنى است . قـدمـت آن بـه عـصـر
رسـول اللّه (ص ) و مواظبت ايشان بر اداى درست كلمات قرآنى و آموختن درست خوانى
قرآن بازمى گردد. امـت اسـلامـى همچنانكه به فهم معانى قرآن و اقامه حدود آن
متعبد بوده اند , به درست خواندن الفاظ و اصطلاحا اقامه حروف آن هم به صفتى كه
از ائمه قرائت دريافت مى كردند , كوشا بودند و ايـن تـلـقـى شفاهى سينه به سينه
از طريق قاريان و مقريان و نهايتا به سنت و قرائت رسول اكرم (ص ) مـنـتهى مى
شده است كه مخالفت با آن يا عدول از آن جايز نيست و تشبه به آن و پيروى هر چه
دقيقتر از آن , هدف اعلاى علم تجويد است . تـجـويد از شعب علم قرائت است , فرق
آن با قرائت اين است كه علم قرائت متصدى ضبط صحيح كلمات قرآن است كه هم اعراب
آن درست باشد و هم ثبت و ضبط كلمات كه مثلا طلح درست اسـت يـا طلع , اما تجويد
بعد از علم قرائت و ضبط متن مجال ظهور مى يابد و به اداى شفاهى درست كلمات
مربوط مى گردد. ابن الجزرى ( م 833 ق ) قرآن شناس و قرائت پژوه معروف در تعريف
ديگرى از تجويد مى نويسد : تـجـويـد آرايـه تلاوت و پيرايه قرائت است و عبارت
است از اعطاى حقوق حروف به آنها و حفظ ترتيب و مراتب آنها و باز آوردن حرف به
مخرج و اصل آن و پيوستن آن به نظيرش و تصحيح تلفظ و تلطيف نطق با نظر به صيغه و
ساختمان هر كلمه بدون اسراف و تكلف و افراط. ( النشر , ابن الجزرى , 1/211 ).
مبحث وقف و ابتدا هم از مباحث تجويد است . وقف يعنى درنگ كردن و در اصطلاح
تجويد جدا ساختن كلمه است از مابعدش . تـرتيل يعنى هنر درست و شمرده و شيوا
خواندن قرآن مجيد و در قرآن چند بار و روشنتر از همه در آيه سوم مزمل به آن
توصيه شده است : ( و رتل القران ترتيلا ) ( و قرآن را شمرده و شيوا بخوان ).
وقـتـى دربـاره همين آيه قرآنى از اميرالمؤمنين (ع ) پرسيدند فرمود : الترتيل
تجويد الحروف و معرفة الوقوف ( ترتيل , خوب ادا كردن حروف و آشنايى به وقفهاى
قرآن است ). ( النشر , ابن الجرزى , 1/209 ). همين ابن الجزرى در تعريف ترتيل
مى نويسد : پيوسته و آهسته خواندن بدون شتاب است و قرآن بدون شتاب و به تانى
نازل شده است [ و بايد به همان نحو با تانى خوانده شود ] ( پيشين , 1/207 ـ 208
) كتاب .
17 -
قصص قرآن .
يـكـى از
مضامين سراسرى و تكرار شونده قرآن مجيد , قصص انبياء و اقوام و نيز ساير قصه
هاست , كه غالبا در بردارنده نكته ها و عبرتهاست . بررسى و شناخت قصه هاى قرآنى
, خود يك شعبه از علوم قرآنى را تشكيل مى دهد. چـنـانـكه در اشاره به سبك قرآن
مجيد گفته شد بيان قرآنى پيگير , دنباله دار , پيوسته و متحد المضمون نيست ,
بلكه همچون دسته گلى است از گلهاى رنگارنگ , و تلفيقى است از مضامين مـتعدد و
به ندرت يك داستان از آغاز تا انجام به دنبال هم مى آيد , استثناهاى معروف ,
يعنى بيان سـراسـرى , عـبارت است از داستان حضرت يوسف (ع ) و برادرانش كه به
صورت يكپارچه سراسر سوره يوسف را در برمى گيرد. و داستان موسى در سوره طه , و
داستان داود (ع ) در سوره ص و داستان سليمان (ع ) در سوره نمل , يا نوح (ع ) در
سوره نوح , يا هود (ع ) در سوره هود. ولى داستان يونس در سوره يونس حتى به
اندازه چند آيه هم نيست . و داستان ابراهيم (ع ) فقط در سوره ابراهيم نيست . و
در سوره ابراهيم , فقط داستان ابراهيم (ع ) نيست , بلكه مضامين و قصص ديگر هم
هست . و بقيه و بلكه عمده داستان ابراهيم (ع ) را بايد در سوره بقره و سوره هاى
ديگر يافت . اشاره به ابراهيم (ع ) در 15 سوره قرآن پرا كنده است ( فرهنگ
موضوعى قرآن , ذيل ابراهيم ) يا همچنين داستان موسى (ع ) در 21 سوره پراكنده
است . ( پيشين , ذيل موسى ). نيز گفتنى است كه قصص قرآن , اعم از قصص انبياء
است , يعنى در قرآن , داستانهايى جز قصص انبياء هم هست , از جمله داستان اصحاب
كهف در سوره كهف , يا داستان قارون در سوره قصص . بعضى شخصيتها يا اعلام قصص
قرآن عبارت است از : آدم , آزر , ابليس , ادريس , ارم ذات العماد , اسـحـاق ,
اسـماعيل , اصحاب الاخدود , اصحاب الرس , اصحاب الرقيم ( كه با اصحاب كهف يكى
است ) , اصحاب السبت , اصحاب السفينه , اصحاب الصفه ( بدون بردن نام آنها ) ,
اصحاب الفيل , اصـحـاب القريه , اصحاب الكهف , بنى آدم , بنى اسرائيل , تبع ,
ثمود , جالوت , جن , حواء ( بدون بـردن نـام ) , حـواريـون , خضر ( رجل صالح )
, داود , ذوالقرنين , ذوالكفل , روم , زكريا , زليخا ( بـدون اسـم ) , زيـد بن
حارثه , زينب بنت جحش , ( بدون اسم ) سامرى , سبا , سحره , سليمان , شعيب ,
صالح , طالوت , عاد , عزير , عيسى بن مريم , فرعون , قارون , كنعان بن نوح , (
بدون اسم ) لـقـمان , لوط , حضرت محمد بن عبداللّه (ص ) , مدين , مريم ,
مؤتفكات , ( شهرستانهاى لوط ) مـوسـى , نـصارى , نمرود , نوح , هابيل و قابيل ,
هاروت و ماروت , هارون , هامان , هود , ياجوج و ماجوج , يحيى , يعقوب , يونس ,
يهود ( براى تفصيل ـ فرهنگ موضوعى قرآن , ذيل قصص قرآن ). بعضى از قصص قرآ ن ,
مانند قصه آدم و ابليس و موسى و فرعون و عيسى و مريم و طوفان نوح در كتاب مقدس
( عهد عتيق ) هم سابقه دارد , كه هم قرآن و هم تاريخ فرهنگ رسمى اسلام و شيعه ,
حضرت رسول (ص ) را بى خبر از آنها مى داند , در قرآن تصريح شده است كه پيامبر
(ص ) فقط از طريق وحى از آنها با خبر شده و آنها را دريافت كرده است . ( از
جـمله آل عمران , 44 ; هود , 49 ; يوسف , 102 ; شورى , 52 ) و مى فرمايد : (
بخوبى مى دانيم كه ايشان مى گويند همانا بشرى او را آموزش مى دهد. [ ايـن سـخن
درست نيست چرا كه ] زبان كسى كه اينان كژانديشانه ادعا مى كنند گنگ و بيگانه
است و اين زبان [ زبان قرآن ] عربى [ شيوا و ] روشن است . ( نـحـل , 103 ) بـه
هر حال اگر قصه شناسان يا مستشرقان , نظرى جز اين داشته باشند , مورد قبول
مسلمانان و قرآن پژوهان مسلمان نيست . گفتنى است كه بعضى از صحابه كه ابتدا از
اهل كتاب ( غالبا يهودى ) بودند , سپس اسلام آورده بـودنـد , پس از نزول قصص
قرآن براى شرح و بسط آن قصص , شرح و بسطهايى از فرهنگ خود , نقل مى كردند كه به
آنها در مورد يهود اسرائيليات و در مورد نصارى , نصرانيات گفته مى شود و
غـالـبا از وهب بن منبه و كعب الاحبار , و عبداللّه بن سلام نقل شده و در بعضى
تفاسير قرآن , راه يافته است و در مورد روا يا ناروا بودن آنها , احاديث مختلفى
نقل شده است . ( ـ اسرائيليات در دايرة المعارف تشيع ). قرآن پژوهان براى قصص
قرآن فوايدى برشمرده اند. 1 ) قـصـص انبياء جزو برترين معارف آن روزگار بوده
است , و چيزى كه جز بعضى از راسخان در علم از اهل كتاب , از آن اطلاع نداشتند ,
از طريق وحى به پيامبر (ص ) مى رسيد و دستمايه تحدى آن حـضـرت (ص ) بـود , و
ضمنا نشان مى داد كه عربها با اسلام و اين اخبار و قصص از فرهنگ جاهليت به در
آمده اند. 2 ) معرفت به تاريخ گذشتگان . 3 ) شناخت چون و چند حركات [ و به قول
امروزيها فلسفه ] تاريخ . 4 ) موعظه و تهديد مشركان . 5 ) ايـن قصص غالبا با
اسلوب محاوره بيان مى شد كه سبك و شيوه اى بكلى تازه در ادب عرب , و مايه اعجاب
و تحسين شنوندگان , و جزو مبانى هنر و اعجاز ادبى قرآن بود. 6 ) پند و عبرت
گرفتن از سرگذشت پيشينيان و سبب هلاك آنان , كه غالبا شرك و فساد و طرد انبياء
عظام الهى بوده است . 7 ) آموختن به مسلمانان كه بر و بحر وسيعست و آدمى بسيار
و فوايد ديگر ( ـ اصول التفسير و قواعد , نوشته خالد عبدالرحمن العك , 68 ـ 70
). پـس از احـاديثى كه در بردارنده شرح و بسط قصص انبياء و نيز اسرائيليات است
, كهنترين منابع قـصـص قـرآن , عـبـارت اسـت از تـاريخ طبرى و تواريخ ديگر
مانند يعقوبى و مسعودى ; عرائس الـمـجـالس فى قصص الانبياء , اثر ابواسحاق احمد
ثعالبى ( م 427 ق ) ; قصص الانبياء كسائى ; و تـفـاسير قرآن از جمله ترجمه
تفسير طبرى , قصص برگرفته از تفسير سورآبادى ; قصص الانبياء نـيـشـابـورى ;
تحقيق در تفسير ابوالفتوح رازى , به كوشش عسكر حقوقى كه جلد سوم آن تماما نصوص
قصص قرآن برگرفته از همين تفسير است . و ديـگـر از آثـار قـرآن پـژوهـان شـيعه
, قصص الانبياء قطب الدين راوندى ( به كوشش غلامرضا عرفانيان يزدى كه در مقدمه
تصحيح خود از اين اثر 174 كتاب در قصص قرآنى و قصص الانبياء را معرفى كرده است
). هـمـچـنـين : قصص قرآن , صدرالدين بلاغى ; اعلام قرآن , محمد خزائلى , تاريخ
انبياء , تاليف و تـرجـمـه سيد محمد باقر موسوى و على اكبر غفارى كه ترجمه و
توسعه و تهذيب قصص القرآن , تـاليف محمد احمد جاد المولى [ و ديگران ] است و
اثرى ارزشمند به نام دراسات فنية فى قصص القرآن , اثر محمود بستانى .
18 - فقه يا احكام قرآن .
قـرآن
مـجـيـد كـه در اصطلاح فقه و اصول به آن كتاب مى گويند , اولين و مهمترين مصدر
تشريع احكام و منشا فقه اسلامى است . قـرآن , جـامـع قوانين الهى و معيار سنجش
اخبار و احاديث بوده و خواهد بود و بر همين اساس اسـت كه از زمان نزول بر
پيامبر اكرم (ص ) تا به امروز و براى هميشه به عنوان اولين مرجع احكام مورد
توجه فقهاى اسلام بوده و خواهد بود و تاريخ فقاهت و اجتهاد , خود گواه اين
مدعاست . ( منابع اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى , نوشته محمد ابراهيم جناتى )
6 ). معروف است كه آيات فقهى يا آيات الاحكام در قرآن مجيد در حدود پانصد آيه
است ( پيشين , 13 ـ 14 ). ولـى اسـتـنباط از قرآن , نياز به معارف بسيار و
احاطه بر علوم زبانى و ادبى ( از جمله لغت و نحو معانى و بيان ) و علوم قرآنى (
از جمله شناخت ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و اسباب نزول ) و علوم شرعى و
مبادى فقه و اصول دارد. تـا فـى المثل محقق دريابد كه هر امرى در قرآن , حاكى
از وجوب نيست , و هر وجوبى با امر بيان نمى شود. و گاه نهى در قالب نفى و اخبار
جانشين انشاء است . عملا اگر كسى به درجه اجتهاد نرسيده يا لااقل قريب الاجتهاد
نباشد , استنباط فقهى اش از قرآن , اتقان و اعتبار علمى ندارد. هـمين است كه
مساله حجيت ظواهر قرآن را كه پيشتر هم از آن بحث كرديم , به آسانى نمى توان
پذيرفت ( نيز ـ در حجيت كتاب , در اصول فقه , تاليف محمد رشاد , 200 ) و مراد
از اين ترديد , تـايـيد يا تقويت موضع اخباريان نيست كه كتاب را به شرط سنت و
فقط از طريق سنت قابل فهم مـى دانـند ; غافل از آنكه ائمه اطهار , عليهم السلام
, قرآن را ميزان و محك صدق اخبار منقول از خود شمرده اند. بلكه مراد ما تاييد
مواضع اصوليان و بيان ضرورت و اهميت اجتهاد است . و نهايتا چنانكه محققان گفته
اند قرآن مجيد با آنكه قطعى الصدور است , ظنى الدلالة است . ( نيز ـ اصول فقه ,
مظفر , ترجمه عليرضا هدايى , 2/47 ـ 48 ). فقها و قرآن پژوهان فقهى مشرب همه
مذاهب اسلامى , كتب بسيارى در فقه قرآن يا احكام القرآن , تاليف كرده اند.
قـديـمترين آيات الاحكام اثر محمد بن سائب كلبى است ( م 146 ق ) و از امهات
متونى كه در اين زمـيـنه موجود و مدار تحقيق و مراجعه است , اين آثار است : فقه
القرآن , تاليف قطب راوندى ( م 573 ق ) ; كـنـزالـعرفان فى فقه القرآن , تاليف
فاضل مقداد سيورى ( م 826 ق ) كه تحت عنوان تـفـسـيـر شاهى به فارسى درآمده است
; زبدة البيان , تاليف مقدس اردبيلى ( م 993 ق ) ; قلائد الـدرر فى آيات
الاحكام بالاثر , تاليف احمد بن اسماعيل جزائرى ( م ح 1150 ق ) ; مسالك الافهام
فى تفسير آيات الاحكام , تاليف فاضل جواد كاظمى ( اواسط قرن يازدهم هجرى ) ;
آيات الاحكام , تاليف محمد باقر قايينى ( م 1352 ق ). و در عصر جديد دو اثر خوش
تدوين در اين زمينه از سوى دانشمندان شيعه عرضه گرديده است . نـخـست , ادوار
فقه ( مجلد دوم ) اثر محمد شهابى , و ديگر احكام قرآن , اثر محمد خزائلى ( نيز
ـ مـنـابع اجتهاد , پيشگفته , 9 ـ 10 كه 32 اثر از آثار فقهاى شيعه , و دهها
اثر از فقهاى ساير مذاهب اسلامى را معرفى كرده است ).
19 - ترجمه قرآن .
درباره جواز
ترجمه قرآن , قرنها بين علما و فقهاى مذاهب اسلامى بحث بوده است .
چـون اغـلـب فـقـهـا و ائمه اربعه اهل سنت ( جز ابوحنيفه كه قول اولش بر جواز
بود سپس آن را مـوكـول به ندانستن عربى كرد ) حكم داده اند كه خواندن فاتحه و
سوره در نماز جز به عربى روا نيست , بعضى استنباط كرده اند كه شايد اصولا ترجمه
قرآن به هيچ زبانى روا نيست . اما سابقه ترجمه قرآن بسيار كهن است و معروف است
كه سلمان فارسى بسم اللّه الرحمن الرحيم را به به نام يزدان بخشاينده ترجمه
كرده بوده است . ( تـاريخ قرآن , راميار , 653 ) بعضى از منكران و مانعان ترجمه
قرآن مى گفته اند چون كلام قرآن معجز است و اين معجزه فقط در عربى است و به
زبان ديگر درنمى آيد , در اين صورت ترجمه قرآن به هر زبان ديگرى , محال و لذا
چنين كوششى عبث و بيفايده است . بعضى نيز بر آن بوده اند كه ترجمه قرآن باعث مى
شود كه توجه مسلمانان و مخاطبان از نص عربى به ترجمه معطوف گردد ; و رفته رفته
در طول زمان متن اصلى مهجور بماند. ولـى طـرفـداران جواز ترجمه به اين آيه از
قرآن استناد كرده اند كه ما انزلنا من رسول الا بلسان قومه ( ابراهيم , 4 ) (
هيچ پيامبرى نفرستاده ايم مگر [ با كتابى ] به زبان قومش ). چون اگر قرآن ترجمه
شود , رسالت قرآن و پيامبر و نيز اتمام حجت بهتر صورت مى گيرد. زمـخـشـرى در
تفسير همين آيه مى نويسد : قرآن لا جرم يا بايد به همه زبانها نازل مى شد , يا
به يكى از آنها. و نيازى به نزول آن به جميع زبانها نيست , زيرا ترجمه , جانشين
اين امر مى گردد. در سـالـهاى اخير , فتوايى از سوى علماى الازهر در اين باب
صاد | |